ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

130

معجم البلدان ( فارسى )

اندازه و قيافهء آنها را نشان مىداد ، از جمله صورت مردمان و چارپايان و اسلحه كه در آنجا طلسم شده است . و راه هر اقليم به مصر در آنجا نمايان شده بود . او گويد : گويند اين ديوار براى آن ساخته شد كه ميان صعيد مصر و صحراى نوبه را ببندد زيرا كه نوبه‌ايها از آنجا بر مردم صعيد مصر ناگهانى مىتاختند ، پس اين ديوار را براى دفع ايشان ساختند . برخى از دانشمندان گفته‌اند كه يكى از پادشاهان مصر دستور ساختمان اين ديوار را داد . پس به درازاى 300 فرسنگ و به قولى 30 روز راه در بيابان ميان « فرما » تا « اسوان » ساخته شد تا مانعى ميان ايشان و حبشيان باشد . قاضى بو عبد الله قضاعى گويد : « حايط العجوز » از « عريش » تا « اسوان » سراسر مصر را از خاور و باختر پوشانيده است . ديگران گويند : هنگامى كه خداوند فرعون و قوم او را غرق كرد كشور مصر از اشراف و اعيان مرد تهى گرديد و جز بردگان و كارگران و زنان كسى نماند . پس چون زنان بزرگزاده از پذيرش سردارى بردگان و كارگران سرباز زدند همگى همزبان شدند كه يكى از خودشان را به سردارى خويش برگمارند كه « دلوكه » نام داشت ، او دختر ريّا بود كه خردمند و تجربه كار بود و به شريفترين خاندانهاى گذشته مىپيوست دلوكه در آن زمان صد سال عمر داشت . پس زنان او را به پادشاهى پذيرفتند . چون دلوكه ترسيد كه پادشاهان همسايه از نبودن مرد در آن كشور آگاه شده بر سرزمين او بتازند ، از زنان اشراف مجمعى بر پا كرد و به ايشان گفت : تا كنون كسى به كشور ما طمع نورزيده است . اكنون بزرگان و مردان ما همه نابود شده‌اند ، ساحرانى كه به ايشان تكيه داشتيم از ميان ما رفتند من چنان مىبينم كه بايد ديوارى گرد كشور خودمان بسازيم ، نمايندگان رأى او را پذيرفتند ، پس ديوارى در كنار نيل بساخت كه همهء كشور مصر و كشتزارها و شهرها و ديه‌هاى آن را در بر گرفت و بيرون آن خندقى بساخت و آب دريا را [ 191 ] بدان پيوست و پلها را بر آن بنا كرد و در همه جا با فاصلهء سه ميل راه پاسداران مسلح بگمارد و بر سر هر يك ميل ميان آنها پناهگاههاى كوچك بساخت كه در هر پناهگاه مردى مزدور بگمارد و دستور داد كه هيچگاه غافل نمانند و هرگاه كسى را ببينند با زنگ همكار خود را خبر كنند و هنگام شب با روشن كردن آتش بر بلندى يار خود را خبر دهد تا گزارش به زودى به درون كشور برسد . او اين كار را به سبب فراوانى كارگران در شش ماه انجام داد . اندكى از اين ديوار تا روزگار ما ، در جاى جاى صعيد بر جا مانده است . سپس دلوكه زنى ساحر را به نام تدوره احضار نمود تا اين بر با « 1 » ها بساخت چنان كه ما تفصيل آن را در واژهء « برابى » ياد كرده‌ايم . دلوكه بيست سال پادشاهى كرد تا يكى از شاهزادگان بزرگ شد و او را به پادشاهى مصر گماردند ، و ما آن را در واژهء « مصر » ياد كرديم . حايل [ ى ] « 2 » : ريشهء حايل به معنى شترى است كه در آن سال آبستن نشده باشد . مرد حايل اللون مرد سياه چرده را گويند . حفصى گويد : « حايل » نام جايگاهى در يمامه از آن بنى نمير و بنى حمان از قبيلهء سعد پسر كعب پسر زيد مناة پسر تميم است . ديگرى گويد : حايل بخشى از سرزمين يمامه از آن بنى قشير است . و آن دره‌اى است از « دهناء » فرود آيد و ما آن را در واژهء دهناء ياد كرديم . بو زياد گويد : حايل جايگاهى ميان سرزمين يمامه و قبيله باهله نزديك « سوقه » است كه سرزمينى سياه در آنجا معروف است . حايل نيز آبى در ميان « مرّوت » از سرزمين « يربوع » است . اين گفتهء بو عبيده و بو زياد مىباشد . بو عبيده شعر زير را به گواه مىآورد : إذا قطعن حائلا و المروّت * فأبعد اللّه السّويق الملتوت « 3 » ابن كلبى گويد : « حايل » دره‌اى ميان دو كوه طئ است . امرؤ القيس چنين مىسرايد : أبت أجأ أن تسلم العام جارها * فمن شاء فلينهض لها من مقاتل تبيت لبونى بالقريّة امّنا * و أسرحها غبّا بأكناف حائل بنو ثعل جيرانها و حماتها * و تمنع من رماة سعد و نائل « 4 »

--> ( 1 ) . تدوره نام زنى افسانه‌اى ساحر است كه نقشهاى سحر انگيز به نام « بربا » براى طلسم بساخت . ( چ ع ج 1 . ص 531 ) . ( 2 ) . ن . ك : لسترنج ص 90 . ( 3 ) . چون از « حايل » و « مروت » بگذرند خداوند « سويق » را از ايشان دور كناد . ن . ك : چ ع 3 : 224 : 3 . ( 4 ) . أجا آماده نيست كه به همسايه تسليم شود . هر كس مىخواهد بعنوان جنگنده به يارى او بشتابد . شتر من شب را در « قريه » مىماند و فردا در پيرامون « حايل » رهايش مىكنم . . . .